صائن الدين على بن تركه
مقدمهء كتاب 7
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
به تدريج موجب گرديد كه فلسفه به معنى علمى و كلاسيك پديد آيد و روشها و مذاهب مختلف در آغاز ظهور خودنمايى كند و سرانجام فلسفهء مشاء غلبه يابد و با كوششهاى علماى عصر سير تكاملى خود را طى كرده و سرانجام به وسيلهء دانشمندانى مانند فارابى و ابن سينا كه احيانا زمينهء شهرت يافتن را بيش از ديگر دانشمندان داشتهاند به كمال برسد . در همان عصر ابن سينا و كمى پيش از وى دانشمندان و متفكرانى وجود داشتند كه بىگمان در پيش بردن و تكامل فكر فلسفى از ابن سينا سهم كمترى نداشتند و خود نيز در احاطهء آن علوم اگر مزيتى بر مشاهير نداشتند از آنان كماحاطهتر نبودند . از باب نمونه مىتوان صاحب « السعادة و الاسعاد فى السيرة الانسانية » و « الاعلام بمناقب الاسلام » ، يعنى ابو الحسن عامرى نيشابورى را نام برد . در اين باب به همين مقدار اكتفا مىكنيم و استقصاى بحث را به جاى مناسبترى محول مىسازيم . اما در خصوص پايان سير حكمت در اسلام هم چنان كه گفتيم ختم فكر فلسفى به ابن رشد نيز غير محقق به نظر مىرسد . بلكه همان عصر كه به نظر آنان دوران زوال فلسفه اسلام است ، به واقع آغاز نهضتى است جديد در فلسفهء اسلامى كه به وسيلهء شيخ اشراق شروع شده و با ميرداماد و ملا صدرا به كمال مىرسد توضيح آنكه از قرن ششم به بعد حكمت اسلامى تحت نفوذ افكار فلاسفهء اشراقى و عرفائى كه مروج عرفان نظرى بودند قرار گرفت و به تدريج امتزاج فلسفهء مشاء و اشراق از يك طرف و از سوى ديگر عرفان نظرى و افكار ابن عربى در فلسفه رسوخ كرده و بر روى هم با نحوهء خاص تعليمات مذهبى شيعه ، حكمتى متعالى بنيان گذاشته شد كه با ظهور ملا صدراى شيرازى به كمال خود رسيد . در فاصلهء قرن شش تا قرن يازده بزرگان كمنظيرى در حكمت اسلامى ظهور كردند كه هركدام به نوبهء خود سهم بسزايى در تكون اين فلسفه داشتند . خواجه نصير الدين طوسى و علامه حلى و قطب الدين شيرازى و قطب الدين رازى و غياث